شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۲۴۰

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آهی که من خسته برآرم ز جگرگاهنُه پرده افلاک بسوزم به سحرگاه
۲
از عشق نترسیدم و بنیاد مرا بودافتد به خطر هر که نترسد ز خطرگاه
۳
بر صدر سلاطین چو به مسند بنشینندشرط است که درویش نرانند ز درگاه
۴
گر طرّه عنبرشکن از هم بگشاییپنهان کند اندام ترا تا به کمرگاه
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth