شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۲۵۹

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز سودای گل سوری ز عشق روی گلناریمن و بلبل به سر بردیم عمری در گرفتاری
۲
ز هجران پیش چشم خود جهان تاریک می بینمنمی دانم که روز روشن است این یا شب تاری؟
۳
شدی غایب دمی با من خیالت خلوتی داردکه خالی نیست از چشمم دمی در خواب و بیداری
۴
دل از دستم برون بردی و از پایم درآوردیکنون دستم نمی گیری ندانم تا چه سر داری؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth