خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۲۶۰
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاریعاشق گل را بباید ساختن با نوک خاری
۲
دوستان پرسند کآخر در چه کاری در چه کارممی گذارم عمر خود را بر امید انتظاری
۳
بارها بار فراقت بردهام بر گردن جانمن بدین سختیّ و دشواری ندیدم هیچ باری
۴
غمگساری هست هر کس را به روز شادی و غموای من کاندر غمت جز غم ندارم غمگساری
صفحهٔ ۱ از ۲