شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۲۶۳

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبحدم می گفت نالان بلبلی بر شاخساری:گل بخواهد رفت تا دیگر که بیند نوبهاری
۲
هر که را روزی صفایی رو نماید در زمانهروزگارش تیره گرداند به اندک روزگاری
۳
لاله هر سال از چمن یک بار روید وین عجب بینکز سرشک دیده ام هر دم بروید لاله زاری
۴
شمع بر بالین من تا روز هر شب زنده داردبر من دل خسته می گرید زهی دلسوز یاری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth