شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۲۶۴

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنین کرشمه کنان گر به شهر برگذریهزار دل بربایی هزار جان ببری
۲
مرا دلی ست پرآتش و زان همی ترسمکه دامن تو بسوزد چو در دلم گذری
۳
چه جای وعظ حکیم است و پند هشیارانمرا که عمر به مستی گذشت و بی خبری
۴
تو روشنایی چشمی و هر کجا که منمچو روشنایی چشمم همیشه در نظری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth