شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۲۶۹

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای چشم و دهان تو به هم خواب و خیالیروی تو و ابروی تو بدری و هلالی
۲
آن زلف تو بر روی تو دیوی ست پریزادیا نی که به هم بر شده نوری و ظلالی
۳
تا سوختگان ناله برآرند چو بلبلیک ره بنما همچو گل از پرده جمالی
۴
دی باد صبا حال سر زلف تو می گفتبیچاره دل افتاد از آن حال به حالی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth