شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چرخ از آن روزی که سرگردانی خود دیده استراستی با دشمن و با دوست کین ورزیده است
۲
پیش چشم اهل استغنا دو روزی بیش نیستدستگاهی را که نه افلاک بر خود چیده است
۳
سربلندی‌ها در آواز سبکباری بودنیست بیجا سرو اگر بر خویشتن بالیده است
۴
تا به روز حشر در زندان اسیر بند بادگردنی کز طوق فرمان تو سر پیچیده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth