خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاک رخسارش که دل در پیچ و تاب انداخته استصد چو من شوریده را در اضطراب انداخته است
۲
هندوی آتشپرستی کافر عاشقکشیکرده عریان خویش را بر آفتاب انداخته است
۳
عارضش آورده از خط گردهای بر روی کاراز نو آشوبی به دلهای خراب انداخته است
۴
خال لب را کاتب تقدیر در تحریر صنعنقطهای بر روی خط انتخاب انداخته است
صفحهٔ ۱ از ۲