شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چرخ مینا رنگ هر زهری که در پیمانه ریختعشق او آورد و در کام من دیوانه ریخت
۲
ریخت مرغ روح بی‌اندازه بر بالای همخط و خال او به هر جایی که دام و دانه ریخت
۳
بس خرابی کرد چشمش با دل ما می‌تواناز غبار خاطر ما رنگ صد ویرانه ریخت
۴
می‌تواند کرد باز از یک نگاهم جان به تنچشم جادویی که خونم را به صد افسانه ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth