خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو استبر هر دری که روی نهادم سرای تو است
۲
حقا که حلقه در گنج سعادت استگوشی که متصل شنوای صدای تو است
۳
جبریل از شرف پر خود سایبان کندبر آن سری که افسرش از خاک پای تو است
۴
چون صبح یک نفس کند اکسیر دهر راآن را که دست در عمل کیمیای تو است
صفحهٔ ۱ از ۳