خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرم ز مَندَل و دوشم گر از عبا خالی استهزار شکر که دکانم از ریا خالی است
۲
میان عینک و چشم امتیاز آزرم استز شیشه کم بود آن دیده کز حیا خالی است
۳
حریص را نشود دیده پر ز خاک دو کونبه هر دری که رود کاسه گدا خالی است
۴
ز خاک کم بود آن تن که پایمال نشدسفال بهتر از آن دل که از وفا خالی است
صفحهٔ ۱ از ۲