شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیستخاک بر چشمی که با یاد رخش بیدار نیست
۲
بی‌نصیب آن دل که زخم از تیر مژگانی نخوردوای بر مرگی که خود از حسرت دیدار نیست
۳
تا نگردم کشته در کوی تو با چند آرزوبر نمی‌گردم دگر این‌بار چون هر بار نیست
۴
پا ز فرمان قضا بیرون نهادن مشکل استهیچ‌کس را ره برون زین حلقه پرگار نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth