شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روی بر آیینه ز آن رخسار می‌گویم حدیثهمچو طوطی از زبان یار می‌گویم حدیث
۲
من سواد دیده از خط تو روشن کرده‌امنیست از من دور اگر بسیار می‌گویم حدیث
۳
چشم جادو، غمزه ترسا، خال هندو، رخ فرنگدر میان خطّه کفار می‌گویم حدیث
۴
نیستم بلبل که گوید در شکفتن وصف گلچون عقاب از خنده سوفار می‌گویم حدیث
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth