خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شدنباشد حسرت آن دل را که در کوی تو قربان شد
۲
در این گلزار چون دلتنگ گردی لب ز هم مگشاکه عمرش رفت بر باد فنا چون غنچه خندان شد
۳
دلم چون خال دست از کنج آن لب برنمیدارددر اول طوطی ما پایبست شکّرستان شد
۴
درآمد بینقاب آن عارض و بشکفت گل در گلدلا گل چین که باز از روی او عالم گلستان شد
صفحهٔ ۱ از ۲