شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزدچو برگ گل که ز باد بهار لرزد و ریزد
۲
بیا که بی گل روی تو اشگم از سر مژگانچو شبنمی است که از نوک خار لرزد و ریزد
۳
به هم رسان ثمری زین چمن که شاهد دنیاشکوفه‌ای است که از شاخسار لرزد و ریزد
۴
ز آب دیده به راهت همیشه کاسه چشممچو جام پر به کف رعشه‌دار لرزد و ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth