خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر تیر جفای یار پر در بسترم داردکه امشب خواب راحت راه بر چشم ترم دارد
۲
محبت اینقدر دارد به قتلم کز پس مردنبه جای خشت تیغش دست در زیر سرم دارد
۳
مرا سوزاند و دست از دامن من دل برنمیداردهنوز آن برق جولان کار با خاکسترم دارد
۴
مراد دل بود پیمانهای از گردش چشمشوگرنه اینقدر خونی که خواهد ساغرم دارد
صفحهٔ ۱ از ۲