شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۱۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پس از دیدار قاصد چون فتادم دیده بر کاغذشد افشان بس که اشک حسرتم پاشیده بر کاغذ
۲
ز تنگی‌های جا دارد درون سینه از شوقشنفس را بر دلم چون رشته پیچیده بر کاغذ
۳
کند تا در جواب نامه‌اش حرف وفا پیداتهی شد از نگه بس دیده‌ام گردیده بر کاغذ
۴
کبوتر را به پر چسبیده مکتوبش ز شیرینیز شوخی بس لبش بر حال من خندیده بر کاغذ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth