خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندیدم چون تو شوخ از سرکشی برگشتهمژگانترندیدم از تو آشوب جهانی نامسلمانتر
۲
ز بهر آنکه ریزی بر زمین خون اسیران راشوی از چشم مست خویشتن هر روز مستانتر
۳
خرام از قد و قد از ناز و ناز از جلوه زیباترنگاه از چشم و چشم از طور و طور از شیوه فتانتر
۴
بیان کردم حدیث دوری و شرح شب هجرانپریشان کرد زلف و گفت از زلفم پریشانتر
صفحهٔ ۱ از ۲