خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانشکه گل چون شعله سر خواهد زد از خاک شهیدانش
۲
مرا وحشینگاهی کرده سرگردان صحراییکه چون ریگ روان دل میتوان رفت از بیابانش
۳
سواد دیده را از خاک پایی کردهام روشنکه باشد سرمه چشم کواکب گرد جولانش
۴
شود هر سبزه چون خطی به کف دست موساییبه گلشن اوفتد گر سایه سرو خرامانش
صفحهٔ ۱ از ۳