خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کنی گر رو به صحرا روی صحرا میشود آتشبشویی گر به دریا روی، دریا میشود آتش
۲
چو بر دل بگذرد یاد رخت عالم خبر داردبه هر جایی که افتد زود رسوا میشود آتش
۳
گرفتارم به دست تندخوی شعلهبالاییکه برخیزد چو از جا تا ثریا میشود آتش
۴
دل سرگشته را در آرزوی دیدن رویتچه شد امروز اگر آب است فردا میشود آتش
صفحهٔ ۱ از ۲