شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۱۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیضلعل لب و زبان و دهان و کلام، فیض
۲
چشم تو ساقی‌ای است که در بزم عاشقانریزد به جام باده گلگون به جام، فیض
۳
آن نخل سرکشی تو که در گلستان دهرمی‌ریزد از قد تو به وقت خرام، فیض
۴
آن دستهٔ گلی که در این باغ هر نفساز عارض تو می‌رسدم بر مشام، فیض
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth