شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۲۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز و شب در بزم دوران بی‌قرارم همچو دفبس‌که سیلی‌خوار دست روزگارم همچو دف
۲
چون که می‌سازد به گرم و سرد طبعم روزگارزآب و آتش می‌رسد گاهی مدارم همچو دف
۳
کی از این بی‌خانمانی منت از دونان کشممن که از پهلوی خود باشد حصارم همچو دف
۴
زینتی جز پوست بر بالای من زیبنده نیستبا غم دیبای اطلس نیست کارم همچو دف
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth