خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۲۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که بی تو دمی نیست که اضطراب ندارمز دوری تو دگر نیمروزه تاب ندارم
۲
دگر به مملکت تن ز سیل اشک دمادمعمارتی که تواند شدن خراب ندارم
۳
در این محیط که هجران بود کشاکش موجشبه خود گمان نفسی بیش چون حباب ندارم
۴
به یاد روی تو ای مهر من دو دیده حسرتکدام صبح که بر راه آفتاب ندارم
صفحهٔ ۱ از ۳