شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۲۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما اسیران همه مرغان خوش‌الحان همیمهم‌زبان نفس و همدم بستان همیم
۲
جمع گردیده به یک‌جا همه چون رشته شمعهمه دل‌سوز هم و سر به گریبان همیم
۳
همه خاک ته میخانه یک میکده‌ایمهمه سرشار ز یک باده و مستان همیم
۴
می‌کند عکس یکی جلوه در آیینه ماچشم بگشوده به روی هم و حیران همیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth