شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۲۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بهر قتلم داد پیغامی که من می‌خواستماز لبش حاصل شد آن کامی که من می‌خواستم
۲
از جواب تلخ آن شیرین‌زبان راضی شدمبود در این قند بادامی که من می‌خواستم
۳
شد درون سینه نقش خاتم دل داغ‌دارکرد پیدا این نگین نامی که من می‌خواستم
۴
سر زد از گرد عذار یار خط دل‌فریبدر چمن گسترده شد دامی که من می‌خواستم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth