شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۲۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم به‌چشمغیر من بر دیگری منگر دگر گفتم به‌چشم
۲
گفت اگر داری سر وصلم در این محنت‌سرابایدت کرد از جهان قطع نظر گفتم به‌چشم
۳
گفت دور از ماه رخسارم نباید بازداشتچون کواکب دیده هر شب تا سحر گفتم به‌چشم
۴
گفت اگر داری هوای گرد سر گردیدنمتا بگویم آمدن باید به سر گفتم به‌چشم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth