شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۲۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای توخالی است در دو دیده‌ام ای دوست جای تو
۲
گویی که روشناییم از دیده رفته استتا گریه شسته از نظرم خاک پای تو
۳
خاکم به سر که از دل و جان در وجود منچیزی نمانده است که سازم فدای تو
۴
بسیار گشته‌ام به گلستان ندیده‌امیک برگ گل به شوخی رنگ قبای تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth