خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۲۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خود در عشق چون پروانه باید بیخبر گردیاگر خواهی شبی آن شمع را بر گرد سر گردی
۲
برو ای ناصح بیدرد از جانم چه میخواهیره عشق است میترسم ز من سرگشتهتر گردی
۳
به یک نظّاره او میفروشی هر دو عالم رااگر یک گام با من در محبت همسفر گردی
۴
درخت بیثمر را باغبان دور از چمن سازدنهالی شو که در باغ محبت بارور گردی
صفحهٔ ۱ از ۲