خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۲۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به قدر دوستی بر حال مشتاقان نظر داریاز آن جمع است ما را دل که از دلها خبر داری
۲
در این گلشن ز رنگ لاله و گل گشت معلوممکه در هر گوشه چندین چون من خونین جگر داری
۳
پریشان زلف و کاکل داری اما کافرم کافربه عالم گر سیه روزی ز من سرگشتهتر داری
۴
چو دام از هر طرف داریم چشمی در زمین حیرانبه راه انتظارت تا که را از خاک برداری
صفحهٔ ۱ از ۲