خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۳۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست همدردی که بردارد ز دل بار کسیدر جهان یا رب نیافتد با کسی کار کسی
۲
هیچ بیداری نباشد خفتهایش اندر کمینچونکه در خوابی بترس از چشم بیدار کسی
۳
کعبه رفتن دل به دست آوردن خلق است و بسسودمند است آنکه میگردد خریدار کسی
۴
هیچکس جانا نمیسوزد چراغش تا به صبحپر مخند ای صبح صادق بر شب تار کسی
صفحهٔ ۱ از ۲