شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۳۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مطلع نگاهم شد باز کرده آغوشیآفتاب رخساری صبحدم بناگوشی
۲
زلف کرده خالش را طفل بسته زنّاریسرمه کرده چشمش را کافر سیه‌پوشی
۳
چون فتیله عنبر پای تا به سر عطریشب‌کلاه زرّینی جامه صندلی پوشی
۴
از نگه گل بادام بر کنار گل ریزییاسمن سرانگشتی نسترن بر و دوشی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth