شعر را زندگی کن
خلوتی با غروی اصفهانی

شمارهٔ ۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح ازل از مشرق حسن تو دمیده استتا شام ابد پردۀ خورشید دریده است
۲
حیف است نگه جانب مه با مه رویتماه آن رخ زیباست هر آن دیده که دیده است
۳
هرگز نکنم من سخن از سرو و صنوبرسرو آن قد و بالا است هر آن کس که شنیده است
۴
ای شاخۀ گل در چمن «فاستقم» امروزچو سرو تو سروی بفلک سر نکشیده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth