خلوتی با غروی اصفهانی
شمارهٔ ۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلی که شیفتۀ روی آن پریزاد استز بند دیو طبیعت هماره آزاد است
۲
خراب بادۀ عشق تو ای بت سرمستخرابی دل او زین خراب آباد است
۳
ز جام باده طلب عکس شاهد وحدتکه نقش باطل کثرت چو کاه بر باد است
۴
اگر بکوی حقیقت گذر کنی بینیاساس ملک طبیعت چه سست بنیاد است
صفحهٔ ۱ از ۳