خلوتی با مولانا
بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوستتر داری یا مرا گفت من از خود مردهام و به تو زندهام از خود و از صفات خود نیست شدهام و به تو هست شدهام علم خود را فراموش کردهام و از علم تو عالم شدهام قدرت خود را از یاد دادهام و از قدرت تو قادر شدهام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم هر که را آینهٔ یقین باشد گرچه خود بین خدای بین باشد اخرج به صفاتی الی خلقی من رآک رآنی و من قصدک قصدنی و علی هذا
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت معشوقی به عاشق ز امتحاندر صبوحی کای فلان ابن الفلان
۲
مر مرا تو دوستتر داری عجبیا که خود را راست گو یا ذا الکرب
۳
گفت من در تو چنان فانی شدمکه پرم از تو ز ساران تا قدم
۴
بر من از هستی من جز نام نیستدر وجودم جز تو ای خوشکام نیست
صفحهٔ ۱ از ۸