خلوتی با غروی اصفهانی
شمارهٔ ۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه عمریست که دل از غم عشقت ریش استلیک چندیست که این غائله بیش از پیش است
۲
بهرۀ من همه زان نخل شکر بر زهر استقسمت من همه زان چشمۀ نوشین نیش است
۳
هر که شد طرۀ هندوی ترا حلقه بگوشگر بگویند عجب نیست که کافر کیش است
۴
عاشق اندیشه ندارد ز بدو نیک جهانآری اندیشه گری پیشۀ دور اندیش است
صفحهٔ ۱ از ۲