خلوتی با غروی اصفهانی
شمارهٔ ۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:«آمنت بالذی خلق اللیل و النهار»
۲
از طور کوی دوست سنا برق روی دوستآمد چنان به جلوه که «آنست منه نار»
۳
هر دیده ای چه شمع دل افروز اشک ریزهر سینه ای ز داغ جهانسوز لاله زار
۴
از عاشقان نوای «انا الحق» بر آسمانمی زد علم اگر که نمی بود بیم دار
صفحهٔ ۱ از ۳