خلوتی با غروی اصفهانی
شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر هوای سر کوی تو دهد بر بادمبه حقیقت کند از بند هوا آزادم
۲
جلوۀ روی قو از طور دلم برده قرارکز زمین می رسد اینک به فلک فریادم
۳
سینه ام نالۀ جانسوز چه بنیاد کندسیل اشکی بزند سر بکند بنیادم
۴
لیلی حسن ترا بنده چنان مجنونمکه خردمندی یک عمر برفت از یادم
صفحهٔ ۱ از ۳