شعر را زندگی کن
خلوتی با غروی اصفهانی

شمارهٔ ۱۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای که بر اوج نه فلک دام هوس فکنده‌ایبر لب بام یار من پر نزند پرنده‌ای
۲
نبست براق عقل را ره به رواق بزم اورفته بوادی فنا رفرف هر رونده‌ای
۳
بسته کمان ابروان راه خیال رهروانناز خدنگ غمزه‌اش بازوی هر زننده‌ای
۴
بندۀ آن لب و دهان زندۀ جاودان بودنیست بکیش عشق جز زندهٔ یار زنده‌ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth