خلوتی با مولانا
بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شیخ میشد با مریدی بیدرنگسوی شهری نان بدانجا بود تنگ
۲
ترس جوع و قحط در فکر مریدهر دمی میگشت از غفلت پدید
۳
شیخ آگه بود و واقف از ضمیرگفت او را چند باشی در زحیر
۴
از برای غصهٔ نان سوختیدیدهٔ صبر و توکل دوختی
صفحهٔ ۱ از ۴