خلوتی با مولانا
بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ میگشت در میان بازار از سَرِ حالتی کی او را بود
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن یکی با شمع برمیگشت روزگرد بازاری دلش پر عشق و سوز
۲
بوالفضولی گفت او را کای فلانهین چه میجویی به سوی هر دکان
۳
هین چه میگردی تو جویان با چراغدر میان روز روشن چیست لاغ
۴
گفت میجویم به هر سو آدمیکه بود حی از حیات آن دمی
صفحهٔ ۱ از ۷