خلوتی با مولانا
بخش ۱۲۶ - صید کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر از کوشش، رفت به چشمه تا آب خورد تا باز آمدنِ شیر جگربند و دل و گرده را روباه خورده بود کی لطیفترست، شیر طلب کرد دل و جگر نیافت از روبه پرسید کی کو دل و جگر؟ روبه گفت اگر او را دل و جگر بودی آنچنان سیاستی دیده بود آن روز و به هزار حیله جان برده؛ کی برِ تو باز آمدی؟ لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برد خر را روبهک تا پیش شیرپارهپاره کردش آن شیر دلیر
۲
تشنه شد از کوشش آن سلطان ددرفت سوی چشمه تا آبی خورد
۳
روبهک خورد آن جگربند و دلشآن زمان چون فرصتی شد حاصلش
۴
شیر چون وا گشت از چشمه به خوَرجُست در خر دل نه دل بُد نه جگر
صفحهٔ ۱ از ۵