شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه داد

دفتر پنجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک مؤذن داشت بس آواز بددر میان کافرستان بانگ زد
۲
چند گفتندش مگو بانگ نمازکه شود جنگ و عداوت‌ها دراز
۳
او ستیزه کرد و پس بی‌احترازگفت در کافرستان بانگ نماز
۴
خلق خایف شد ز فتنهٔ عامه‌ایخود بیامد کافری با جامه‌ای
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth