خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۲۲ - غم تن
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا که نیست غم تن چه قید پیرهن استبه تنگ جان من از زندگی ز ننگ تن است
۲
خوش آن زمان که من از قید تن شوم آزادچو نیک در نگری این فضا نه جای من است
۳
خلاصیِ دلِ من از چَهِ زَنَخدانشهمان حکایتِ مور است و قصهٔ لگن است
۴
بلای جان من آن چشم فتنهانگیز استسیاه روزم از آن طُرّهٔ شکن شکن است
صفحهٔ ۱ از ۲