خلوتی با مولانا
بخش ۱۴۶ - حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسلام تاج بلخ به غایت کوتاه بالا بود و این شیخ اسلام از برادرش ضیا ننگ داشتی ضیا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او ضیا خدمتی کرد و بگذشت شیخ اسلام او را نیم قیامی کرد سرسری گفت آری سخت درازی پارهای در دزد
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن ضیاء دلق خوش الهام بوددادر آن تاج شیخ اسلام بود
۲
تاج شیخ اسلام دار الملک بلخبود کوتهقد و کوچک همچو فرخ
۳
گرچه فاضل بود و فحل و ذو فنوناین ضیا اندر ظرافت بد فزون
۴
او بسی کوته ضیا بیحد درازبود شیخ اسلام را صد کبر و ناز
صفحهٔ ۱ از ۶