خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۸۹
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتش الهی آنکه بیفتد میان دلنابود همچو دود شود دودمان دل
۲
مانند خاندان گل از صرصر خزانهستی به باد داده شود خانمان دل
۳
احوال دل مپرس که خون ریزد از قلموقتی که میرسم سَرِ شَرحِ بیان دل
۴
با اینکه کرده خاکنشینم، سر درستمشکل برم به گور ز دست زبان دل
صفحهٔ ۱ از ۴