خلوتی با سلطان ولد
بخش ۵۱ - باز رجوع کردن به قصهٔ شیخ صلاح الدین عظم اللّه ذکره و شنیدن او عداوت منکران را و فرمودن که ایشان ابلهند و جاهل، من در خیر ایشان می کوشم و در حق ایشان سعادت ابدی میخواهم، بایستی که جان فدا کردن، به شکرانهٔ آن خود عوض عداوت مینمایند
ولدنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت من نیکخواه ایشانممهربان با همه چو خویشانم
۲
« این سزای من است و کردارمعوض گل خلند چون خارم
۳
وای بر قوم اگر کنم نفرینهمه را مال و سر رود هم دین »
۴
راستین شیخ همچو سر باشدغیر او قالب بشر باشد
صفحهٔ ۱ از ۸