شعر را زندگی کن
خلوتی با سلطان ولد

بخش ۷۶ - در بیان آنکه مصطفی علیه السلام را پرسیدند از راه بهشت و دوزخ. فرمود که راه بهشت خارستان است و راه دوزخ گلستان که حفت الجنة بالمکاره و النار بالشهوات. و در بیان آنکه در آدمی نفس معنیئی است که صفتش حالی بین است و مدد از دیوان دارد و عقل معنیئی است که صفت او عاقبت اندیشی و پایان بینی است و مددش از فرشتگان است و جان معنیئی است منبسط که صفت و اثر او حیات است و دل معنیئی است و لطیفه‌ای که چون در دوفکر متردد باشی که عجب این کنم با آن آخر به هر کدام که فرود آیی و آنرا صائب دانی آن جوهر و لطیفه دل است. و ذات معنیئی است که می‌گویی« دل من، جان من، عقل من » این همه را از خود به چیزی اضافت می‌کنی آن چیز ذات است.

ولدنامه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مصطفی گفت با صحابه عیاندر بیان ره جحیم و جنان
۲
هست راه بهشت خارستانراه دوزخ بود گل و ریحان
۳
هر که در راه خار زار روددان که جانش مقیم خلد شود
۴
هر که او راه گلستان بگزیدبی‌گمان دان که در جحیم خزید
صفحهٔ ۱ از ۲۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth