شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۹۳ - داستان آن مرد کی وظیفه داشت از محتسب تبریز و وامها کرده بود بر امید آن وظیفه و او را خبر نه از وفات او حاصل از هیچ زنده‌ای وام او گزارده نشد الا از محتسب متوفی گزارده شد چنانک گفته‌اند لیس من مات فاستراح بمیت انما المیت میت الاحیاء

دفتر ششم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن یکی درویش ز اطراف دیارجانب تبریز آمد وامدار
۲
نه هزارش وام بد از زر مگربود در تبریز بدرالدین عمر
۳
محتسب بد او به دل بحر آمدههر سر مویش یکی حاتم‌کده
۴
حاتم ار بودی گدای او شدیسر نهادی خاک پای او شدی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth