خلوتی با مولانا
بخش ۱۰۲ - گفتن خواجه در خواب به آن پایمرد وجوه وام آن دوست را کی آمده بود و نشان دادن جای دفن آن سیم و پیغام کردن به وارثان کی البته آن را بسیار نبینند وهیچ باز نگیرند و اگر چه او هیچ از آن قبول نکند یا بعضی را قبول نکند هم آنجا بگذارند تا هر آنک خواهد برگیرد کی من با خدا نذرها کردم کی از آن سیم به من و به متعلقان من حبهای باز نگردد الی آخره
دفتر ششم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بشنو اکنون داد مهمان جدیدمن همی دیدم که او خواهد رسید
۲
من شنوده بودم از وامش خبربسته بهر او دو سه پاره گهر
۳
که وفای وام او هستند و بیشتا که ضیفم را نگردد سینه ریش
۴
وام دارد از ذهب او نه هزاروام را از بعض این گو بر گزار
صفحهٔ ۱ از ۱۳