خلوتی با مولانا
بخش ۱۰۳ - حکایت آن پادشاه و وصیت کردن او سه پسر خویش را کی درین سفر در ممالک من فلان جا چنین ترتیب نهید و فلان جا چنین نواب نصب کنید اما الله الله به فلان قلعه مروید و گرد آن مگردید
دفتر ششم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود شاهی شاه را بد سه پسرهر سه صاحبفطنت و صاحبنظر
۲
هر یکی از دیگری استودهتردر سخا و در وغا و کر و فر
۳
پیش شه شهزادگان استاده جمعقرة العینان شه همچون سه شمع
۴
از ره پنهان ز عینین پسرمیکشید آبی نخیل آن پدر
صفحهٔ ۱ از ۴